رباعیات از ابوسعید ابوالخیر
ای حیدر شهسوار، وقت مدد است ای زبدۀ هشت و، چار وقت مدد است
من عاجزم از جهان و دشمن بسیار ای صاحب ذوالفقار، وقت مدد است
*
یا رب به علی بن ابیطا لب و آل آن شـیر خدا و بر جهـان جلَّ جلا ل
کاندر سه مکان رسی به فریاد همه اندر دم نـزع و قبر و هنگام سوال
*
از گردش افـلاک و نفـا ق انجـم سر رشتـۀ کار خویشتن کردم گـم
از پای فتـاده ام مرا د ست بگیر ای قـبلـۀ هفـتـم ای امــام هشـتـم
*
یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست نمرودان را پشّه چو فیلی بفرست
فرعون صفتان همه زِبَر دست شدند موسی و کلیـم و رود نیـلی بفرست
*
دل جـز ره عشـق تو نپوید هرگز جا ن جز سخن عشـق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مهـر کسـی در آن نروید هرگز
*
پرسید کسی منزل آن مهر گَُسـَل گفـتم که : دل من است او را مَنزَل
گفتا که : دلت کجاست ؟ گفتم بَرِ او پرسید که : او کجاست ؟ گفتم : در دل