مرثیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام ازمرحوم یغمای جندقی
زهی از دست سوگت چاک تا دامن گریبانها
ز آب دیده از سودای لعلت دجله دامانها
چه خسبی تشنه لب ازخاک هان برخیزتابینی
به هرسوموج زن صد دجله ازسیلاب مژگانها
توخود لب تشنۀ یک جرعه آب وبارها ازسر
جهان رااشک خون بگذشت خون آلوده طوفانها
نزیبد جان پاکی چون تو زیر خاک آسوده
برآور سر ز خاک تیره ای خاک رهت جانها
ز شرح تیر بارانت مرا سوفار مژگانها
به چشم اندر کند تاثیر زهر آلوده پیکانها
کس آن روز ارنکردت جان فدا اکنون سرت گردم
برون نه پا که جانها بر کف دستند قربانها
فکندی گوی سرتا در خم چوگان جانبازی
زسیلی ها چه سرها گوی سان غلطد به چوگانها
فتادازجلوه تا رعنا سمندت خاست ازهرسو
ز گلگون سرشک خیل ماتم کرد جولانها
دریغ آموختم تا نکته های رسم جانبازی
ز جانبازان کویت باز پس ماندم به میدانها
بتاب از رشک آنانم که در خمخانۀ عهدت
ز خون پیمانه ها خوردند و نشکستند پیمانها
تو یغما ازکجا و با سگانش لاف هم چشمی
زسگ تا آدمی فرق است فرق ای من سگ آنها